آهوی سر در کمندم

چنان در قید مهرت پایبندم

که گویی آهوی سر در کمندم

گهی بر درد بی درمان بگریم

گهی بر حال بی سامان بگریم

نه مجنونم که دل بردارم از دوست

مده گر عاقلی بیهوده پندم

گر آوازم دهی من خفته در گور

برآساید روان دردمندم

سری دارم فدای خاک پایت

گر آسایش رسانی ور گزندم

وگر در رنج سعدی راحت توست

من این بیداد بر خود می پسندم


Advertisements

2 پاسخ so far »

  1. 1

    آریو said,

    چه خوشگل!
    این شعر راستی راستی از خودته؟:)

  2. 2

    afshollah said,

    salam aziz
    weblaog zibaii darid
    weblog tanze ma montazere shomast


Comment RSS · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: