آرشیو برای نوشته دیگران

خطا

پیر ما گفت: خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد!!!!

(حافظ)

من هم بهش آفرین می گم.نظر شما چیه؟

نظرات (14) »

انسان

خدا خر را آفرید و به او گفت:

تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.
خر به خداوند پاسخ داد:

خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.

خدا سگ را آفرید و به او گفت:

تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد.

سگ به خداوند پاسخ داد:

خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد.

خدا میمون را آفرید و به او گفت:

تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.

میمون به خداوند پاسخ داد:

بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:

تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

انسان گفت:

سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند!

و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند، و مثل خر بار می برد!

و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!

و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند!

و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست!

نظرات (2) »

نی نامه

عاشورا

چو از جان پیش پای عشق سر داد

سرش بر نی نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی؟

عجب نبود ز نی شکرفشانی!

اگر نی پرده ای دیگر بخواند

نیستان را به آتش می کشاند

سزد گر چشم ها در خون نشیند

چو دریا را به روی نیزه بیند

شگفتا بی سروسامانی عشق

به روی نیزه سرگردانی عشق

ز د ست عشق در عالم هیاهوست

تمام فتنه ها زیر سر اوست!

بخشی از مثنوی نی نامه از قیصر امین پور

نظرات (3) »

تولّد فروغ

فروغ فرخزاد

می آیم، می آیم، می آیم

با گیسویم: ادامۀ بوهای زیر خاک

با چشمهام: تجربه های غلیظ تاریکی

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار

می آیم، می آیم، می آیم

و آستانه پرازعشق می شود

و من در آستانه به آنها که دوست می دارند

و دختری که هنوز آنجا،

در آستانۀ پر عشق ایستاده، سلامی دوباره خواهم داد.

Comments (1) »

خوش خیال کاغذی

images

” عرفان نظرآهاری “


: دستمال كاغذی به اشك گفت
قطره قطره‌ات طلاست
یك كم از طلای خود حراج می‌كنی؟
عاشقم
با من ازدواج می‌كنی؟

ادامه مطلب »

نظرات (2) »

یادمان باشد

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پر پر شدنش سوز و نوایی نکنیم

یادمان باشد سر سجاده عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

يادمان باشد از اين پس خطايي نكنيم
گرچه در خويش شكستيم صدايي نكنيم

ادامه مطلب »

Comments (1) »

نامه ای از طرف خدا

به: شما
تاريخ : امروز
از: خالق
موضوع : خودت

نظرات (4) »

? Why do we read Quran, even if we can’t understand a single Arabic word

An old American Muslim lived on a farm in the mountains of eastern

Kentucky with his young grandson. Each morning Grandpa was up

early sitting at the kitchen table reading his Quran. His grandson

wanted to be just like him and tried to imitate him in every way he

.could

ادامه مطلب »

نظرات (3) »

آهوی سر در کمندم

چنان در قید مهرت پایبندم

که گویی آهوی سر در کمندم

گهی بر درد بی درمان بگریم

گهی بر حال بی سامان بگریم

نه مجنونم که دل بردارم از دوست

مده گر عاقلی بیهوده پندم

گر آوازم دهی من خفته در گور

برآساید روان دردمندم

سری دارم فدای خاک پایت

گر آسایش رسانی ور گزندم

وگر در رنج سعدی راحت توست

من این بیداد بر خود می پسندم


نظرات (2) »

Thought for everyday for everyone

Watch your thoughts; they become Words

مراقب افکارت باش، آنها به گفتار تبدیل می شوند.

Watch your words; they become actions

مراقب گفتارت باش، آنها به کردار تبدیل می شوند.

Watch your actions; they become habits

مراقب کردارت باش، آنها به عادت تبدیل می شوند.

Watch your habits; they become character

مراقب عادت هایت باش، آنها به شخصیت تبدیل می شوند.

Watch your character; it become your destiny

مراقب شخصیتت باش، آن سرنوشتت خواهد شد.




نظرات (2) »