
چو از جان پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی نوای عشق سر داد
به روی نیزه و شیرین زبانی؟
عجب نبود ز نی شکرفشانی!
اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش می کشاند
سزد گر چشم ها در خون نشیند
چو دریا را به روی نیزه بیند
شگفتا بی سروسامانی عشق
به روی نیزه سرگردانی عشق
ز د ست عشق در عالم هیاهوست
تمام فتنه ها زیر سر اوست!
بخشی از مثنوی نی نامه از قیصر امین پور