آرشیو برای ژوئن 29, 2008

جرم ِ ستاره نیست

راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جزآن که جان بسپارند چاره نیست
هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بوَد
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
فرصت شمار طریقۀ رندی که این نشان
چون راهِ گنج بر همه کس آشکاره نیست
 ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

بیان دیدگاه »

خطا اینجاست

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نیی جان ِ من خطا اینجاست

حافظ – غزل 19

بیان دیدگاه »

تا بیابم آنچنان که مریم یافت

و من هر روز به سایۀ درختی که بر روی دیوار سوزان تکیه زده است

غریبانه می نگرم.

به فرو افتادن، به غرق شدن فروزان در درّه های سرد و متروک

در موج های داغ و وحشت

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

بیان دیدگاه »

حقیقت مسدود

من سردم است و او از وسعت ذهنم دور می شود.

در دنیایی به عظمت مور او را گم می کنم،

درآن لحظۀ گمنام من چقدر پوچ، من چقدر گنگ،

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

بیان دیدگاه »

گفتم …

آمدم از تو بنویسم

دیدم دریا نوشته است.


آمدم از تو بگویم

شنیدم باران گفته است.


آمدم به تو عشق بورزم

فهمیدم خورشید عشق ورزیده است.


آمدم در تو برویم

دیدم جنگل روئیده است.


آمدم که بگویم …

گفتم از خود بنویسم…

بیان دیدگاه »