آرشیو برای ژوئن, 2008

از آن تو باد

روشن ترین روز هر روز تو باد
تاریک ترین شب، هر شب من
 
آبادترین دولت، مُلک تو باد
ویرانه ترین خرابه، خانۀ من
 
شکرانگیزترین کام، نزدیک تو باد
زهرآگین ترین شراب، در پیمانۀ من

 ادامه مطلب »

بیان دیدگاه »

جرم ِ ستاره نیست

راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جزآن که جان بسپارند چاره نیست
هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بوَد
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
فرصت شمار طریقۀ رندی که این نشان
چون راهِ گنج بر همه کس آشکاره نیست
 ادامه مطلب »

بیان دیدگاه »

خطا اینجاست

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نیی جان ِ من خطا اینجاست

حافظ – غزل 19

بیان دیدگاه »

تا بیابم آنچنان که مریم یافت

و من هر روز به سایۀ درختی که بر روی دیوار سوزان تکیه زده است

غریبانه می نگرم.

به فرو افتادن، به غرق شدن فروزان در درّه های سرد و متروک

در موج های داغ و وحشت

ادامه مطلب »

بیان دیدگاه »

حقیقت مسدود

من سردم است و او از وسعت ذهنم دور می شود.

در دنیایی به عظمت مور او را گم می کنم،

درآن لحظۀ گمنام من چقدر پوچ، من چقدر گنگ،

ادامه مطلب »

بیان دیدگاه »

گفتم …

آمدم از تو بنویسم

دیدم دریا نوشته است.


آمدم از تو بگویم

شنیدم باران گفته است.


آمدم به تو عشق بورزم

فهمیدم خورشید عشق ورزیده است.


آمدم در تو برویم

دیدم جنگل روئیده است.


آمدم که بگویم …

گفتم از خود بنویسم…

بیان دیدگاه »